خرداد ۴م, ۱۳۸۷
از ما انتظار هورا نداشته باشید به خاطر این سخاوتمندیِ بی حدتان برای آنهایی که پدرانشان دبه دبه نفت به دوش می کشیدند تا جیبِ برمسندنشینان پُر شود و شما امروز افتخار کنید به وزارتتان بر صنعتی صد ساله. از چشمانمان انتظار نداشته باشید از خوشی برق بزنند در زمان شنیدنِ «سرودِ ملیِ نفت» وقتی پیش از آن، نشسته اند بر سر صحبت های مادری که نشتِ شبانه گاز زیرزمینی، خانه را بر سر جوانِ به بیست نرسیده اش خراب کرد. مادری که چاره ای نداشت جز آن که بگذارد در گرمای تابستان، پوستِ نرمِ کودکانش به آب هایی نفتی سپرده شود. زنی که هفت سر عائله را به تنهایی می چرخاند در نبودِ مردی که همین چند وقت پیش در انفجاری نابهنگام جان سپرد.
لبخندهایتان را نگه دارید برای ما که اینجا نشسته ایم در خنکای کولرهای گازی و شادمانی تان را حفظ کنید برای آنها که دل بسته اند به حقوق های میلیونی؛ «مسجدسلیمان» را به حال خود بگذارید، وقتی بعد از صد سال نتوانسته اید شهرکی در خورِ میزبانان صد ساله نفت برایشان بنا کنید… ما خوب می دانیم گروه ویژه دارید برای «نوسازی مناطق نفت خیز جنوب»، ولی این خبر را به مسجدسلیمانی ها ندهید که آرامششان به هم می خورد؛ چرا دخترکانش بدانند این هوای گرم و پرگوگردی که هر روز دَم می کشند به سینه هاشان، برای پر کردنِ چیست؟! برای خوشحالیِ کیست؟! چرا پسرهایی که مردانِ فردای مسجد سلیمانند دل ببندند به وعده های داشتنِ فرصت شغلی در نفت، وقتی قرار است نگهبانیِ تاسیساتتان را به عهده بگیرند یا سینیِ چای به دست، جلوی «تهران نشسته»ها خم و راست شوند؟!
راستی! چند سال مدیرِ نفتی بودید و یادتان نیافتاد «نفت» از کجا می آید؟! حتما باید پنج خرداد ۷۸ می شد تا به فکر بیافتید کسانی بیخِ چاه های نفت نفس می کشند و نیاز به توجه دارند؟! کسانی که شرایطشان در زمان تصدی گری غریبه و آشنا فرقی نکرده است؛ همان خانه های کاهگلی، همان هوای آلوده، همان بی توجهیِ «نفتی»ها! مدرسه بچه هاشان کجاست؟ بیمارستان که نه! درمانگاهشان کو؟! دور و برِ چاه شماره یک رفته اید؟! خانه های نیمه آوارشان را دیده اید؟! … من پرسیدم، گفتند اینها طمع کارند! می آیند تنگِ چاه و جاهایی که می دانند خطرناک است خانه می سازند تا بعد دیه و تاوان بگیرند! کدام مادرِ طماعی را می شناسید که بچه اش را بعد از ۹ ماه به شکم کشیدن، بگذارد زیرِ دیواری که می داند در آستانه ریختن است؟! اصلا این ها با تمام سادگیِ روستاییشان، طماع!. بگذارید بازمانده های نسلی که زیر خمره های نفت کمر راست نمی کردند، بخورند. آنها میراث دارِ نفتِ صد ساله ما هستند، نه شمایی که جز اتاقِ مدیریت، جای دیگری نمی شناسید! بگذارید دست کم رنجِ زندگی در هوای نفتی را کمتر احساس کنند. قسمتِ ما که نشد، ولی بگذارید آنها «نفت» را بر سر سفره هاشان ببینند.
دسته مطلب: نفت نویس | ۳ نظر »
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
دکتر کاظم پور اردبیلی جاشو تو هیات عامل اوپک به آقای خطیبی، معاون الانِ امور بین الملل شرکت ملی نفت ایران داد تا ۲۵ سال سابقه کاریش تو این حوزه بره خاک بخوره! امروز از وزیر پرسیدیم که آیا این کار رو برای کاندید کردنِ کاظم پور برای دبیرکلی انجام داده؟ و جوابش فقط یه لبخند بود! فرمودن که می خواستن نیروهای جوان و ظرفیت های تازه ای رو تو این حوزه به کار بگیرن، ولی مگه آقای خطیبی چند سال از کاظم پور کوچیکتره؟!! و از اون مهم تر، مگه این آدم چقدر وقت اضافی داره که بخواد کار معاونت بازاریابی رو در کنار اوپک انجام بده؟! من دلِ خوشی از بداخلاقی های کاظم پور ندارم، ولی مطمئنم وزنه مهمی تو اوپک برای ایران بود و بی پرواییش تو مطرح کردنِ واقعیت ها و نترسی هاش، امتیازِ خوبی بودن برای وزارت نفت…
دسته مطلب: نفت نویس | بدون نظر »
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
به هوای این که بتونم مطلبِ قابل قبولی برای ویژه نامه صدسالگی نفت پیدا کنم، سرچ زدم و رسیدم به این بانوی خبرنگار که تو آلمان داره برای صدسالگی نفت تلاش می کنه و منِ تنبل، همینجا بیخِ گوشِ مسجد سلیمان و اهواز و آبادان، تازه یه هفته مونده به ۵ خرداد، یادِ نوشتنِ گزارش افتاده ام… البته نبودِ فرصت و دوندگی های پنهانمون برای سرو سامان دادن به داشته ها و نداشته ها، بی تاثیر نبودن تو این عقب ماندگی!! و امیدوارم بتونم تو این یکی، دو روزه یه حرکتی بکنم!
دسته مطلب: نفت نویس | بدون نظر »
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
نه که سرم گرمِ کار باشه یا مشغولِ جمع و جور کردنِ اثاث باشم! نه! این که «نفت نویس»م محجور مونده، به خاطرِ پروژه ایه که همسری گرفته و باید تا یکی، دو روز آینده بعد از چند ماه شب زنده داری، تحویل بده :) الان هم که فرصتی شده پشتِ فرمونِ کامپیوتر بشینم، به خاطرِ مسابقه فوتبالیه که «همسری» رو ۹۰ دقیقه از پشتِ میز بلند کرده :)
برای توضیح بیشتر در باره پستِ قبلی، سرچ زدن، فایده زیادی نداشت – چرا خبرنگارای نفتی، کمتر وبلاگ می نویسن؟!- فایل های صوتی نشست های خبری رو هم خیلی وقته مرتب جمع نکرده ام، در نتیجه مدرکِ روشنی ندارم در باره گفته های آقای هامانه … چون تجربه ثابت کرده بعضی از دوستان دوست ندارن در جوابِ کامنتشون، یه پستِ کامل نوشته بشه، لینکِ خبرِ روزی رو که هامانه تجربه و عملکردِ دکتر نژادحسینیان رو زیرسوال برد، تو کامنتِ همون پست گذاشته ام و البته نظرم رو در باره بقیه مطالب …
دسته مطلب: نفت نویس | ۱ نظر »
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷
داستانِ خط لوله صلح، یه ماجرای تاریخیِ خیلی جالبه که با ایده چند کارشناسِ ایرانیِ حوزه انرژی شکل گرفته و با این که در زمان طرحِ اون تو اوایل دهه ۹۰ میلادی، خیلی از تحلیلگران بین المللی، اجرای یه چنین پروژه عظیمی رو غیرممکن می دونستن، تو سال های اخیر، وجهه ای عملی به خودش گرفته و چند دور مذاکره سه جانبه بین ایران، پاکستان و هند برای بررسی ابعادِ اون برگزار شده.
اگه طرف های گفت و گوی ما به جای هندی و پاکستانی، کشورهایی پیشرفته و منطقی! بودن، به طور حتم، ما الان یه قراردادِ رسمی با حفظ شرایطِ بین المللی داشتیم و چه بسا تولید و صادرات گاز تو چارچوبِ این قرارداد، شروع هم شده بود، ولی چون هر سه طرفِ مذاکره، آسیاییِ اصیل هستن و البته کشورِ فروشنده گاز، پرونده ای مفتوح تو شورای امنیت داره، ماجرای مذاکرات سه جانبه به یه پروسه طولانی و غیرقابل تحمل تبدیل شده که اون هم سرِ دراز داره!
اما ماجرای اصلی که چند روزیه منو نگران کرده، جریانِ مذاکره کننده های ایران تو کمیته کاری سه جانبه با هند و پاکستانه! این کمیته کاری بعد از این که مانی شانکار آیار، وزیر نفت وقت هند تابستان سال ۸۴ (ژوئن سال ۲۰۰۵ میلادی) به تهران اومد، تشکیل شد و تا یک سال و نیم پیش، دکتر نژادحسینیان، معاون وقت وزیر نفت (در زمان زنگنه و اوایل دوره هامانه) رییس هیات ایرانی بود. خبرنگارِ ویژه نفت بودن، این فرصت رو به من داد تا تو خیلی از مذاکرات رسمی و نیمه رسمی، حضور داشته باشم. قرار گذاشته بودیم هیچ خبری مخابره نشه، ولی برای این که بتونم سوال های تخصصیِ بهتری از مذاکره کننده های هند و پاکستان بپرسم، این فرصت بِهِم داده شد تا خیلی زودتر از خبرنگارای دیگه به محلِ گفت و گوها برم و بشنوم ماجرا از چه قراره! منی که یه خبرنگارِ «منتقد مخفی» بودم و سعی می کردم به جز دیدن و تعریف کردن از خوبی های «خودمون» گوشه چشمی هم به سوتی های احتمالیِ مذاکره کننده ها داشته باشم، تو فاصله دو-سه سالی که دکتر نژادحسینیان پشتِ میز مذاکره با هندی ها و پاکستانی ها نشست، چیزی ندیدم و حتی احساس هم نکردم، ولی جالب اینجا بود که وقتی اعتراض های دکتر به فرمولِ قیمت گذاری فروش گاز تو قراردادِ خط لوله صلح (که بعد از تغییرِ ایشون محاسبه شد) علنی شد و مطبوعات هم از این اظهارات حمایت کردن، وزیر نفتِ وقت این نظریه رو مطرح کردن که چون بعضی ها از روند مذاکرات خارج شدن و نمی تونن به پورسانت های خودشون تو قرارداد برسن، دارن ماهیتِ توافق هایی رو که به دست آومده، زیرسوال می برن!!
با این که تو همون نشستی که وزیری هامانه این مطالب رو مطرح کردن، چند تا از خبرنگارا جوابشو دادن و یادش انداختن که دکتر نژادحسینیان کسی نیست که تازه به مدیریت رسیده باشه و بخواد از قِبَلِ معاونتِ وزیرِ نفت چیزی به دست بیاره! این آدم سال ها نماینده ایران تو سازمان ملل بوده و اگه اهلِ بخور-بخور بود، تا الان بارشو بسته بود و یه گوشه داشت پولاشو می شمرد! ولی یادِ همه مون موند که وزارتِ نفت به شدت طرفِ توافق هاییه که هیات جدید به ریاست دکتر غنیمی فرد بِهِشون رسیده. کسی که سال ها است مسولیتِ خرید و فروش نفت خام رو به عهده داره و استادِ مسلمِ بازاریابیه (فقط چند هفته زمان لازم داشت تا نفت خام های بسیار ترش و بسیار سنگینِ میدان های سروش و نوروز رو به خریدارا بفروشه و این! یعنی خیلی استاده!) من شکی نداشتم که دکتر غنیمی فرد تلاش می کنه منافع ملی کشور رو تو قراردادِ خط لوله صلح تامین کنه، ولی منافعِ ملی ما دقیقا چی بود و چی هست؟!
از دیدِ من –فارغ از نیازهای سیاسی به حمایت های هند تو شورای امنیت و همکاری با پاکستان- منافعِ ملی ایران یعنی این که قیمت فروش گاز به این دو کشور بر مبنای شرایط بازار جهانی و به حدی به روز باشه که دست کم، نسل الان و ۲۰ سال دیگه رو منتفع کنه… ولی ظاهرا این تعریف برای مذاکره کننده های ما وجود نداشت و ما احساس کردیم که منافعِ دیگه ای هم تو مذاکره با هند و پاکستان مدِ نظره! منافعی که هیچ وقت به طور علنی و مطبوعاتی مطرح نمی شه و نخواهد شد؛ در نتیجه از دیدِ مدیران، توافق برای فروش هر میلیون بی تی یو گاز طبیعی به بهای کمتر از ۵ دلار –تو شرایطی که همین گاز به ترکیه بیشتر از ۷ دلار فروخته می شه- تامین کننده منافع ملی ما بود، البته ناگفته نماند که این قیمت مورد تایید مقام های هندی نبود و اونا در ازای حمایت های دیگه! از ایران، بیشتر برای خرید گاز مجانی به تهران آمد و رفت می کردن!
تو یک سالِ اخیر، من هم جزوِ خبرنگارایی بودم که مطالبِ انتقادی زیادی درباره آخرین توافق های سه جانبه بر سر قرارداد خط لوله صلح نوشتن. همون روزهای اولِ توافق ها، تو یه هفته، ۴ صفحه ویژه خط لوله صلح منتشر کردیم و مطالب به قدری تند بود که دکتر غنیمی فرد، با همه صبوریِ بی اندازه ای که داره، اعتراضش رو بِهِم رسوند! و باعث شد موقعِ نوشتنِ مطالبِ بعدی، کمی از داغیِ قلمم کم کنم، ولی همچنان معتقد بودم دکتر نژادحسینیان حق داره! خوشبختانه، قهرِ بی موقعِ هندی ها و آشفتگی های سیاسیِ پاکستان، به بازار جهانی فرصت داد درست بودنِ این نظر رو ثابت کنه… تغییرات قیمت های نفت خام به بازارهای گاز طبیعی اثر گذاشت و تو فاصله ۳، ۴ سالی که مذاکرات خط لوله صلح انجام می شد، روسیه با کشورهای خریدار گازش وارد دعواهای دیپلماتیک شد، این ماه های آخر هم که ترکمنستان با قطع جریان گاز صادراتی برای افزایش قیمت ها، ایران رو تو مخمصه زمستانِ ۸۶ گرفتار کرد، پس دیگه مجالی برای توجیه این که بازارهای گاز طبیعی، منطقه ای هستن و نمی شه مثلِ نفت خام، قیمتِ مشخصی رو برای فروشش تعیین و اعلام کرد، باقی نموند. تمامِ کشورها در تمام مناطقِ دنیا در حالِ بازبینی قیمت های خرید و فروش گاز بودن و حتی ژاپنی ها که به مراتب سختگیرتر از هندی ها هستن، افزایشِ دستِ کم ۵ دلاری قیمت و رسیدنِ بهای هر میلیون بی تی یو به حدود ۱۲ تا ۱۸ دلار رو پذیرفتن! بازار ژاپن هم که بازارِ شاخصِ ما در زمان تعریفِ فرمولِ قیمت گذاریِ گاز بود و دیگه بهانه ای برای نادیده گرفتنِ هشدارهای دکتر نژادحسینیان باقی نمونده! در نتیجه این روزها باید بهانه های جدیدی برای ارزان فروشیِ گاز به هند و پاکستان تعریف کرد، هرچند راهِ راحت تری هم هست؛ مدیرانِ جدید، همان حربه هامانه رو به کار بگیرن و دکتر غنیمی فرد رو متهم کنن که با گرفتنِ رشوه و پورسانت، قیمت گاز رو ارزون حساب کرده. اینطوری، بالاخره یه مقصر و دلیلی برای معرفی و ارائه به افکار عمومی پیدا می شه و هم دوستانِ جدیدِ صنعت نفت، فرصتی دارن تا زیرپای دکتر غنیمی فرد رو خالی کنن، به هر حال، مدیریتِ امور بین الملل شرکت ملی نفت ایران که مسولِ فروش نفت خام و خرید فرآورده های نفتی مورد نیازِ کشوره، می تونه بخشِ وسوسه کننده ای برای تامین منابع مالیِ اضافی باشه! … این ایده آخر برای حل و فصلِ ماجرای توافق با هند و پاکستان، چند روزیه فکرمو مشغول کرده، یعنی از روزی که نقره کار شیرازی، معاون وزیر نفت و جانشین دکتر نژادحسینیان، نشستِ اختصاصی با خبرگزاریا گذاشت و اعلام کرد که فرمولِ قیمت گذاری گاز تو قراردادِ خط لوله صلح باید بازبینی بشه! از روزی که احساس کردم دکتر غنیمی فرد حتی مقابلِ خبرنگارها هم خلع سلاح شده و خیلی از بچه ها به خاطرِ خودداریِ دکتر از توضیح درباره توافق در روزهای نخست نشست با هند و پاکستان و همینطور کناره گیری هاش در زمانی که همه می خواستن با دکتر نژادحسینیان به مناظره های یک طرفه بشینه، از دستش ناراحتن و دارن از فرصت این روزها برای زیرسوال بردنِ اعتبار و دانشِ دکتر استفاده کنن. من نگرانم! چون معتقدم همونقدر که دکتر نژادحسینیان از درآمدهای غیرمستقیمِ نفتی بی نیازه، دکتر غنیمی فرد به حلال و حرام بودنِ نونی که سرِ سفره اش می یاد حساسه! این روزها همه اش تو این فکرم که چطور می شه دلیلِ اصلیِ تخفیف های ویژه به هند و پاکستان رو مطرح کرد، بدون این که به دکتر غنیمی فرد آسیبی برسه؟! دوست ندارم این مرد! قربانیِ زیاده خواهیِ آدم های بیمار بشه…
دسته مطلب: نفت نویس | ۲ نظر »
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷
۱- بعضی اتفاق ها کم از توهم ندارن و وادارت می کنن مطمئن بشی گاهی نیروهایی به اسمِ شانس، تو زندگیت واردِ عمل می شن تا به چیزی که می خواستی یا دوست داشتی، برسی! چیزهایی که شاید فقط یه آرزوی دور یا حتی یه رویای دست نیافتنی بودن و حتی جراتِ به خواب دیدنشونم نداشتی :)
۲- چند وقت پیش، همه (دوستان) یه هو یادمون افتاد که کفِ دستمون می تونه سوژه جالبی برای سرگرم شدن باشه، در نتیجه بعد از یه مشورتِ طولانی و رو هم گذاشتنِ اطلاعات و مخصوصا شایعه هایی که در باره خط های کف دست می دونستیم، شروع کردیم به بازبینیِ سرنوشتِ هر کدوممون … همه تقریبا عددِ ۸۱ و ۱۸ رو داشتن، به جزِ منی که کفِ دستم معجونیه از خط های بی سروته و هیچ عددی رو نمی شه توش تشخیص داد! تازه همه رو کلی سرِ کار گذاشتم که ببینن کدوم بخش از خط های دستِ راست و چپم شبیه همِ و کمتر مثالی برای این سوال پیدا شد؛ تحلیلش هم این بود که هیچ وقت بر اساس اون چیزی که سرنوشت برام تصمیم می گیره، حرکت نمی کنم، یعنی اگه قراره الان برم یه جایی که توش یه کیلو طلا پیدا کنم، راهمو کج می کنم تا بعد از چند سال مشقت و کار کردن، همون یه کیلو طلا رو به دست بیارم :) این کف بینا عجب آدمایی هستن!!!
۳- برای آقای سامان: یه زمانی که «نفت نویس» شده بود سوژه آدمای مختلف برای اظهارنظرهای خفیه (چی گفتم؟!) «همسری»، «آقای همسر» بود، ولی بعدش که دوره غیبت! شروع شد، اسمش تغییر کرد تا نشه با سرچ زدن رو گوگل، به خونه جدید رسید -چقدر هم که کسی نرسید!؟!- شما درست می گید. این چند روزه، خوب که فکرشو کردم، دیدم هیچ کدوم از این کلمه ها نمی تونه موجودی رو که من زندگیمو باهاش شریک شده ام توصیف کنه. همه آدم ها وقتی می خوان اسمشونو تو شناسنامه همدیگه بنویسن، قرار می ذارن که همه چی نصف به نصف باشه، ولی وقتی زندگیشون شروع می شه، همه چی از یاد می ره و ایفای خیلی از نقش های جدید یا قدیمیِ پذیرفته شده تو فرهنگِ ما، می افته به گردنِ خانوما… ولی من اینجا، تو این چهاردیواریِ امنی که دارم، می تونم با خیالِ راحت و اطمینانِ کامل بگم که ما واقعا نصف به نصف داریم زندگیمونو می سازیم. «همسری»! مقدس ترین، مهربون ترین، دوست داشتنی ترین و نزدیک ترین کَسیِ که من دارم :) برای این آدم، چه اسمی بذارم قشنگ تره؟!
۴- ما سوژه ایم. می دونم که این روزها دوباره سوژه شده ایم و تا وقتی تمامِ کارامون تکمیل نشده، همچنان یه منبعِ داغِ خبری خواهیم بود، ولی خواهشا! دوستایی که تو چند سالِ اخیر از سنگ اندازی جلومون لذت بردن و از کوچکترین پیشرفتِ آدم های دور و برشون به وحشت افتادن، این چند وقته کاری به کارمون نداشته باشن… به خدا! هر دوی ما از اولِ زندگی (چه مشترک و چه فرادا:) خودمونو شناختیم، اونو پذیرفته ایم، کمبودامونو شناسایی کردیم و توانایی هامونو به کار گرفتیم تا بهتر بشیم و پیشرفت کنیم. چیزی که من امروز دارم به خاطرِ لابی های قوی یا (از اون) زرنگی های خاص نیست، من تلاش کرده ام، خیلی بیشتر از آدم هایی که تمامِ افتخارشون، خوندن و کپی کردن از کتاب ها و گزارش های دیگرونه! خیلی بیشتر از کسایی که قدم های پیشرفتشونو رو شونه های یکی دیگه می ذارن و بالا می رن! … من هنوز هم تلاش می کنم. آرزوها و خواسته های بزرگ زیادی دارم که می خوام به همه شون (همه شون!) برسم. کارهای زیادی هست که باید برای انجام دادنشون چند پله دیگه بالاتر برم و می رم! برای این کار هم نیازی به خُورد کردنِ دیگرون ندارم. هیچ کس رو مانعِ خودم نمی دونم، چون معتقدم بزرگراهی که همیشه برای پیشرفت هام مدِ نظر داشته ام، اونقدر بزرگ هست که همه می تونیم توش با بیشترین سرعتِ ممکن حرکت کنیم. گاهی من سبقت می گیرم و گاهی یکی دیگه، ولی هیچ وقت نخواسته ام از قصد با کسی تصادف کنم! خواهشا جلوی من ایست-بازرسی نگذارید! من می خوام جلوتر و بالاتر برم…
دسته مطلب: نفت نویس | ۱ نظر »
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷
این چند روزه که همسری تو نمایشگاه کتاب رحل اقامت افکنده بود و من به خاطرِ بادکردگیِ زانوم (یادگارِ زمین خوردنِ سه روز پیشمه) مجبور شدم فقط یه بعدازظهر همراهیش کنم :) و بقیه وقت ها با کتاب هام وَر برَم، نوشتنی زیاد داشتم، ولی پست کردنی نبودن، هم این که جزئیاتِ کارهای من به چه دردِ کسی می خوره؟! و دیگه این که ممکنه این دمِ آخری دوباره یه چیزی بنویسیم که به کسی بربخوره … و البته سوژه برای نفت نویسی کم نبود، از رفتنِ جنابِ عاصمی پور به سوئیس بگیر تا دوگانگی های هند و پاکستان برای امضای قرارداد خط لوله صلح! ولی این روزها حوصله ندارم برای نوشتن … از یکی از بلاگرها یاد گرفتم که: دنیا بدونِ نظرات مشعشعانه ما هم راهشو می ره و نیازی نیست برای تغییر مسیرش و اصلاحِ آدم هایی که دور و برمونو گرفتن خودمونو خفه کنیم! عاصمی پور داره مزدِ خوب حرف زدناشو می گیره! اونموقع که زنگنه بود، برا یه چند ماهی طوری با خبرنگارا مصاحبه کرد که همه جا تیتر یکش کردن و بعد از مدتی، شد مشاور و اندکی بعد، مسول راه اندازی بورس نفت. اونجا هم (به گفته صریح یکی از مسولایی که باهاش همکاری می کرد) اونقدر سفرِ خارجی رفت و با این خارجی های علاقه مند به مشارکت!! تو راه اندازی بورس نفت ایران و دلال های مختلف نشست و برخواست کرد که کلِ بودجه شون تموم شد، بدون این که قدمی برداشته بشه و آخرِ سر سازمان بورس شد متولیِ بورس نفت ایران!، هرچند یکه تازی های ایشون تمومی نداشت و سمتشونو به عنوان مشاور تو همه دوران حفظ کردن. اونقدر هم اعتماد به نفس داشتن که وقتی قائم مقام مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود و بعد از وزارتِ نوذری، سمتِ قائم مقامیِ وزیر رو نگرفت، قهر کرد و یه نامه بلندبالا و پرسروصدا نوشت که من استعفا دادم!! و البته این نامه به معنای کناره گیری از نفت نبود، بلکه یه جور عرضِ اندام بود تا مدیرا حساب کار دستشون بیاد. تو روزهای گذشته هم ظاهرا تونسته به خوبی داشته ها و سوتی هایی رو که این چند وقته از وزارت نفت جمع کرده، خدمتِ روسا عرضه کنه و جوازِ ماموریتِ خارجی شو بگیره… سفر به خیر!
دسته مطلب: نفت نویس | ۱ نظر »
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۷
منی که دیرم شده برای سرِ کار رفتن :) باید بگم خیلی نگرانم برای نشستی که قراره به اسم مجمع کشورهای صادرکنندگان نفت امروز تو تهران برگزار بشه… آقای روسیه تشریف می یارن با پشتوانه ای از تفاهم ها با ایران برای فعالیت در پارس جنوبی، احداث خط لوله صلح، همکاری در صادرات گاز به ارمنستان (که الان به طور کامل دستِ روس ها است) و تشکیل شرکتی مشترک برای همکاری های بیشتر در بخش انرژی! … یه اتفاقی داره می افته که بعدا صداش درمی یاد!
راستی! این روزها کسی در باره سکوی ایران-البرز که قراره حفاری تو دریای خزر رو شروع کنه، چیزی نمی گه، فقط می دونیم که احتمالا خرداد راه اندازی می شه، ولی شناورهایی که قراره اونو تا منطقه اصلی حفاری ببرن، آماده نیستن و مراسمِ افتتاحیه فقط یه جور راضی کردن مردم و رسانه ها است به این که بالاخره استارت کار زده شده!!
دسته مطلب: نفت نویس | بدون نظر »
اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۷
من همیشه برای رسیدن به چیزای خیلی ساده، چیزایی که بقیه آدما خیلی راحت دستشونو دراز می کنن و بهش می رسن، باید خیلی تلاش کنم، دو برابر بقیه بدوم، چند برابر دست و پا بزنم و چندین برابر از خواسته های دیگه ام بگذرم تا یکیشون برآورده بشه و البته اونموقع است که عواملِ غیرطبیعی و انسانی به کمکِ عواملِ طبیعی (که پشتِ سرشون گذاشته ام) می یان تا نتیجه نهایی رو نگیرم … من از ماجراهایی که منجر به نتیجه دیروز شد خبر نداشتم –که البته اگه داشتم، همونجا با وزیر صحبت می کردم- ولی کاملا احساس می کردم چند نفری که اونجان، دارن برعکسِ روالِ همیشگیِ کارای من، کمک می کنن تا همه این عواملِ طبیعی و غیرطبیعی کنار گذاشته بشن :)
ممنونم از کسایی که این روزها خیلی هوای منو دارن. کاش می دونستن که چقدر از بودنشون خوشحالم و به نظرم سختی های کاریِ یکی، دو سال اخیر به پیدا کردنِ دوستای خوبی مثلِ اونا می ارزید :)
دسته مطلب: نفت نویس | ۱ نظر »
اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۷
سهم دیروزِ من از نفت، حسنِ ختامِ خوبی شد برای پایان ده سال کار خبر و هشت سال نفت نویسی :)
دسته مطلب: نفت نویس | ۱ نظر »